تبليغاتX
* ·▪● شــــیطــونـــــک ●▪· *
* ·▪● شــــیطــونـــــک ●▪· *
لــطفا با نـــــــیـــــش باز وارد شویـــد : دی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 اردیبهشت1388توسط ح م ی د |

اعلام برندگان مسابقه


دوستای نازنین از همه شما یه دنیا ممنون که زحمت کشیدین و تو مسابقه شرکت کردین!دستای گلتون درد نکنه

اینک بگم تو مسابقه فقط و فقط بهترین راه حل ها و با درصد خطر لو رفتن کم و بازدهی بالا انتخاب شده است!

در ضمن توجه به این نکته هم ضروری است که چند نفر یک روش مشابه رو پیشنهاد کردن ولی فقط اونی که اول اون روش رو ارائه داده جزو برنده ها محسوب می شه!


و حالااا لحظه موعود فرا رســـــــید....نفسها در سینه حبس!!!

.

.

.

نفر اول مسابقه کســـی نیست جــــــز

.

.

.

.

جـــــــــــز عمو قناد

.

.

.

نه شوخی کردم

کســـــــی نیست جز...دنیا خانــــوم

حالا اینم نتایج همراه با روش های پیشنهادی!

 

نفر اوول: دنیا خانوم

ایشون فرمودن که :

اگه توو دانشگاه باشه و موبایل هم همراه..خو بازم بستگی به عرض جغرافیایی دوری از مراقب و سرعت العمل! میشه از صفحه عکس گرفت و آن را به وسیله بلوتوث برای دیگر بنده های خدا ارسال نمود!


نفر دووم : نازیلا خانووم

ایشون فرمودن که :

روش دیگه هم خودکار سک سک (همون خودکار نامرئی فرا بنفش)با این خاصیت که :وقتی مینویسی چیزی پیدا نیست ولی وقتی نور خودکارو روش میندازی نوشته هات پیدا میشن!

البته این روش هم برا دخترای چادری بیشتر جواب می ده چون زیر چادر می تونن با خیال راحت از این خودکار استفاده کنن


نفر سوووم: دنیا خانوم و مژده جون

اینجا دو تا برنده داریم که روش هاشون مکمل همدیگه هستن (امید وارم رو سکوی سوم با هم دیگه با صلح و دوستی به سر کنید)

 روش طومار رو به دو صورت مختلف ارائه کردن!

نوع اول :

یه روش تکنولوژی برتری کتبی!!! البته نمیدونم چطوری توضیح بدم...
البته مطمئن ترین راه تقلب کتبی!
بینید..یه کاغذ دراز اما با عرض کم تهییه می کنید! یعنی میشه یه روق دراز و هوجوووری بلند...اما عرضش کووتاهه..بعد اینو مثله طوومار میپیچید..یعنی گرد میکنید..یه جووری شبیه مچاله..بعد اوون کووچووله خیلی خیلی جاای کمی میگیره..چوون با یه عرض کووتاه وقتی پیجیده شه در این حد ها میشه دیه (_____________) حداکثر! ار طرفی چون بلنده مطالب زیادی رووش جا میشه!
و اما روش خووندن! لازم نیست همه س طومارو اونجا باز کنید که!!! میذارید کف دست..با گردوندن کاغذ توسط انگشت شست! مطالبو مطالعه میفرمایید!!
برای جا سازی هم..اگه یکم کووچیکترش کنید! تووی خوده خودکار یا سر خودکار جا میشه!


نوع دوم :

یه طرف طومارو که مینویسید بعد اون بکی طرفشو چپه می نویسین (اگه اونو از بالا به پایین نوشتین طرف دوم برگ رو از پایین به بالا می نویسین) بعد تا میزنید مثل یه دفترچه 3--4 سانتی متری وقتی توی دستتون بگیرید کسی متوجه نمیشه(به شرطی تابلو بازی در نیاریید دیه!!!!) بعد به راحتی ورق میزنیدو جواب سوالتونو پیدا میکنید با این روش تمام کتاب رو هم میتونید بنویسید:ى



نفر چهارم: جناب cool  (اسم مستعار)

ایشون فرمودن :

یکی از اعضای بدن مثل پا یا دست را مبنای سوال و دیگری را مبنا جواب قرار می دهیم 1ضربه پا سوال اول و بالا اوردن 2انگشت جواب گزینه 2 بود بهمن ترتیب تا اخر البته این برای سوالات تک رقمی بود برای سوالات 2 رقمی که با 1 شروع مشد جای دست و پا تغیر میکرد یعنی انگشت اول که بالا میومد سوال 10 انگشت اول دوبار بالا پائین مشد سوال 11 انگشت اول بعد دوم سوال 12 بهمین ترتیب انگشت دوم سوال 20,دوم دوبار بالا پائین 22؛دوم وسوم سوال 23 ،  دادن جواب هم با ضربات پا به زمین بود

البته روش ایشون فقط برای امتحانای تستی خوب جواب می ده


و حاالا نفر پنجم : مریـــــــــــم جــــون

ایشون هیجان انگیز ترین روش و پیشنهاد کردن البته شاید روش ایشون یه کم خنده دار باشه ولی کاملا تست شدست و حتما جواب میده می گی نه اممتحان کن!

ایشون فرمودن :

یه زنبور عسل خوشکل می گیری میندازی تو قوطی کبریت بعد تو جلسه امتحان وقتی که شرایط طبق مراد باشه زنبورو ولش میکنی و ...شد آنچه شد...(جو اغتشاش پیدا می کنه و شما هم با خیال راحت میتونین تقلبتون رو بکنین


گاه نوشت 1:رحلت آیت الله بهجت رو به همه ی شما تسلیت عرض میکنم!

واقعا مرد بزرگی بود خوش به حالش الان تو بهشته!


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 اردیبهشت1388توسط ح م ی د |

گويند: «تقلب مفهومي است بس اساسي» به طوري كه شاعر ميگويد:

تقلب توانگر كند مرد را / تو خر كن دبير خردمند را


تاريخچه ي تقلب از جايي شروع ميشود كه حسن كچل براي نخستين بار تن لش را تكان داد و به مكتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه ي كودكان مكتب بود. ليك حسن از روي تنبلي و نا آگاهي از موضوع درس، چشمان چپش را بر روي ورقه ي همزاد انداخت تا نكتي بس ارزشمند از ورقه ي فوق الذكر، دشت كند. اين بود كه اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند هاي كنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب كه حسن با كلي زور زدن تن را تكان داد و خود را به بالاي ورقه ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز كرد. بدين ترتيب كه گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا كرد. از جمله تقلب هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در كردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (كه از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي شود نام برد.


حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي كف پا، پس كله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمكت، زير نيمكت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاكت نامه و...
4- نوشتن و لوله كردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فك پايين، دريچه ي آئورت و ...


روش هاي با كلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عكس


روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يك فقره بچه خرخون
2- خم كردن سر به روي ورقه ي طرف به صورت تابلو.
3- روش بويايي: اندكي پاي مبارك را از كفش بيرون آورده تا هوا عطرآگين شود تا مراقبان تا شعاع ۲.۵ كيلومتري شما پيدايش نشود(تذكر : به دوستانتان بگوييد كه ماسك اكسيژن همراه داشته باشند )


4- روش شيميايي:بدين معني كه مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط كنيد و بعد با خيال راحت دست به كار شويد.

توجه:

اگر در اين امر تبهر كافي نداريد اصلا سمت اين كار نرويد كه عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد



این روز ها همه به شیوه جوادی تقلب می کنن شما چطور؟؟




آپ این دفم یه مسابـــــقه داره

مسابقه بهترین روش تقلب کردن که شما روشهای تقلب خودتون رو برام کامنت میزارین و در آخر با بررسی های کارشناسی 5 نفر به عنوان برنده انتخاب خواهد شد!!!

ببینیم کی تو این مسابقه هیجان انگیز اول میشه!!؟؟!!


این شکلک()باحال ترین شکلک دنیاس نه؟؟

فکر کنم فقط دو نفر تو دنیا عاشق این شکلک باشن!! اووهووم اوووهوم اوووهووم( می دونم وقتی اینو دیدی از خنده غش می کنی!)



وقت مسابقه تمام شد تا ساعتی دیگر منتظر نتایج باشید!
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اردیبهشت1388توسط ح م ی د |
سلااااام به همه ی دوستای گلم

امروز همون روزیه که شیطونک کوچولو از وسط آسمون درست افتاد بغل مامانی

یه روز قشنگ تو یه ماه قشنگ درست وسط اردیبهشت

همه می گن اردیبهشتیا خیلی احساساتی ان ...شاید این در مورد منم صدق می کنه

خوب حالا دیگه این شیطوون کوچولو یه کم بزرگ شده رفتم تو 19 سالگی

تولدم مبارک



همه ی شما دوستای عزیزم تو جشن تولدم دعوتید ببخشید دیگه کارت دعوت نفرستادم آخه وب خودتونه نیازی به کارت دعوت نیست

این مهمونی دوتا مهمون افتخاری هم داره

یکی آبجـــــــی مــریم گل خودم که فکر نکنم مهربونتر از اون تو دنیا پیدا بشه

یکی هم آبجــــی مژی گل و دیونه خودم که فکر کنم همه بشناسینش




حالا بریم سر قضیه کیک تولد

خوب از اونجایی که دوستای جشن تولدم خیلی زیاده و نمیشه یا یه کیک معمولی از همه پذیرایی کرد

من رفتم سراغ دوست مورد علاقم یعنی:

زی زی گو لو آسی پاسی درا کوتا تا به تا

اونم بهم یه کیک جادویی داد که هرچی بخوری تموم نمیشه

این کیک تولد زی زی گولویی:




خوووب حالا ببینم کادو واسم چی آوردین

این عکس رو هم آبجـــی مژده مهربون واسم ساخته...وقتی دیدمش خیلی ذوق کردم

ممنووووونم آبجـــــــــــی مژده جونم

یه دنیا خوشحالم کردی




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 اردیبهشت1388توسط ح م ی د |

1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:

*داشتن باشگاه بدنسازی

*داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران

*داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!

*نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)


--------------------------------------------------------------------------------

2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:

*تلفظ حرف ق

*ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!

*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف

*بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران

*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوار.


--------------------------------------------------------------------------------

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:

*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک

*توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی

*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!


--------------------------------------------------------------------------------

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:

*داشتن رو حیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*.......

--------------------------------------------------------------------------------

۵-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر

*آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....

*داشتن روحیه جوانمردی

*مرد بودن!


--------------------------------------------------------------------------------

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!

*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی

*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!

*راستگویی و صداقت!!!


--------------------------------------------------------------------------------

7-شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:

*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سیبیل

*تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدری

*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!


--------------------------------------------------------------------------------

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:

*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!

*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید

*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون

*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل "برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!

*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)


--------------------------------------------------------------------------------

9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:

*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.

*نداشتن دوچرخه یا موتور یاماها!!!!

*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید


--------------------------------------------------------------------------------

10- شهر اردبیل از استان اردبیل شرازیط عبارتند از:

*نداشتن حق آب و گل نصبت به حسین رضا زاده ...

*استفاده ی تنها 2 عدد نان بربری در هفته ...


*با لهجه ی شیرین ترکی ادعای ناف تهــران نداشتن ...

--------------------------------------------------------------------------------

11- شهر شیراز از استان فارس شرازیط عبارتند از:

*صبح زود از خواب پا شدن 

*نکشیدن اخر حرووف مثله ها کاکووو

* بازم تاکید بر  سحر خیزی

*تنبل نبوودن!



گاه نوشت 1: از قسمت نظرات یکی از دوستان اتفاقی به یه وبلاگ رفتم که خیلی تحت تاثیرم قرار داد

پیشنهاد می کنم شما هم برین و یه نگاه بندازین http://hanzalehan.blogfa.com

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 اردیبهشت1388توسط ح م ی د |
يك هفته پس از خلقت آدم:

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.


پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.


دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.


هم اكنون:

به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از”ام اس ان” يا “آي سي كيو”هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست “اد” مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 فروردین1388توسط ح م ی د |
مگر می توان در طول سال درس خواند؟ ( ويژه داوطلبان کنکور )
اگر داوطلبی در کنکور نشد ، هیچ تقصیری متوجه او نیست چرا که سال فقط 365 روز دارد در حالیکه . . .
1 – در سال ، 52 جمعه داریم و میدانید جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب 313 روز می ماند.
2 – حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر ، باقی می ماند.
3 – در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی می ماند.
4 – اما سلامتی جسم و روح ، روزانه یک ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز میشود. پس 126 روز باقی می ماند.
5 – طبیعتا دو ساعت در روز برای خوردن غذا اعم از صبحانه، نهار و شام لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز دیگر باقیست.
6 – یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی یا چتی با دیگران و البته پشتیبان ضروری است. چرا که انسان موجودی است اجتماعی ، و این خود 15 روز از کل سال است. بنابراین 81 روز از سال باقی می ماند.
7 – روزهای امتحان دست کم 45 روز از سال را به خود اختصاص میدهد و نظر به حجم بالای درس ها و خستگی ناشی از امتحان، 36 روز دیگر باقی می ماند.
8 – تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف که دست کم 30 روز در سال است. مگر میتوان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقیست.
9 – در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی می ماند.
10 – سینما رفتن و سایر امور شخصی هم لااقل دو روز از سال را در بر میگیرد پس فقط یک روز دیگر باقیست.
11 – یک روز باقیمانده همان روز تولد شماست، چگونه میتوان در آن روز بخصوص درس خواند !!!

پس یک داوطلب نرمال (!) نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد !!

.

.

.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 فروردین1388توسط ح م ی د |
سال 1230

مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم. اصلا نکشمت خودم کشته مي شم...

زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...

مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...

-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

---------------
سال 1280

مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط کردي. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا چي؟؟؟...

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...

مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

---------------
سال1330

مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ کني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کنم...

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...

مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کني...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
--------------
سال1380

مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...

زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).

مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
---------------
سال1400

دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ي ....؟ دارم بهت مي گم آ... ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با اسی قرار دارم ماشينم مي خوام. مي خواي بري بيرون پياده برو...

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...

-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه